سکوت

حرف های عاشقانه من

ای که گفتی به اسم من کسی رو نداری


ای که تو گفتی به اسم من کسی رو نداری       دیگه آدم شدی و به من نیازی نداری

من که رفتم خط زدم خط سیاه رو نام تو


مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت رفتی و من و فروختی به غریبه عاقبت


۲۲۲ ۲۷۷

سکوت من برای با تو بودن


زندگی با صدا شروع میشه ، بیصدا تموم میشه . . .

عشق با ترس شروع میشه ، با اشک تموم میشه . . .


۲۳۴ ۲۳۷

شعر پاییزی من

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار


۲۳۷ ۲۴۲

حرف دل هر روز من

 
۲۸۴ ۳۰۷

بوسه بر باد خزونی سیاوش قمیشی

بوسه باد خزونی،با هزار نامهربونی،
زیر گوش برگ تنها،
میگه طعمه خزونی...!
برگ سبز و تر و تازه،رنگ سبزشُ می بازه،
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کَنه دل از درخت و،میشه آواره کوچه
کوچه ای که یادگارِ
روزای رفته و پوچه...
می شینه گوشة کوچه، چشم به آسمون می دوزه
می کُنه یاد گذشته،
دلش از غصه می سوزه...
یاد باد...!
یادِ گذشته شاد باد!
این دلِ زرد و تهی،
در حسرتِ دیدار باد...!
یادِ روزایی که کوچه،زیر سایه تنم بود،
مهربون درختِ عاشق، مستِ عطر نفسم بود
سهمِ من از بوسه باد،
چی بگم ای داد و بیداد!
همه زردی و تباهی،
مُردن و رفتن از یاد...
 

۳۳۶ ۳۷۵

دل نوشته دختر تنها

این لحظه!

دیگه زندگیم داره ته میکشه

از دلم پیاده شو...آخرشه

آره...چقدر زود گذشت...این لحظه!

همان لحظه ای که بی تفاوت از آن گذشتیم

ای کاش قدرش را می دانستیم

نمیخوام در به دره پیچ  خم این جاده شم ...

۳۳۰ ۳۵۰

دیگه باورم شده ندارمت

این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر ..  نمیخواد باور کنه نداردت 

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

۳۳۲ ۳۵۸

شادمهر عقیلی : البوم مسافر. پل عاطفه

کویر نشه دلای ما

مثل بارون شیم بباریم

دستای احساسمونو

تو دستای عشق بذاریم

صدای پای شب داره

تو کوچه پرسه می زنه

آفتاب باید طلوع کنه

خورشید باید نور بزنه

باید که آسمونمون

همیشه آبی بمونه

رو تن سبز لحظه ها

خاطره هامون بمونه

اگه هنوز فاصله ها

خط سیاهه بین ما

باید پل عاطفه شه

دست سپیدِ دل ما

۳۷۹ ۳۲۲

فریاد بی صدا

فریاد بی صدا 
خاموشی ما حاصل بی دردی ما نیست 
خاموش از آنیم که یارای صدا نیست 
از رنگ رخم جلوه ی صد شکوه هویداست 
هر جا که سکوت است نشانی رضا نیست 

۳۴۴ ۳۷۳