تابستان

حرف های عاشقانه من

شعر تابستان

ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب
کز پشت شیر تافت دگرباره آفتاب
مرداد ماه باغ به بار است گونه گون
از بسد و زبرجد و لولوی دیریاب
هم شاخ راز میوه دگرگونه گشت چهر

۳۲۹ ۳۵۳

شعر فصل تابستان

خوشترین ایام من دردوران قدیم

بودفصل تعطیلی تابستانم

سیرروستای پدرمی رفتم

شادوخندان اندرآن باغ بزرگ روستاهمره بادوستان میگشتم

هرطرف سبزه وگل میدیدم

هرطرف گل به چمن میدیدم

گلای خوشبورامیچیدم

۳۲۸ ۳۶۴

تابستان

حیات دور از اوز دشـوار بـاشـد             گلی که در اوز نیست خار باشد
بهارش را که نیست لازم به گفتن          از آن خهر و حکار و دل  شکفتن


۳۴۷ ۳۴۲

گرمای خرداد

فصل تابستان است

سایه ای می جویم

سایه ای پر الفت

کوچه ها گرم کلام

خانه ها گرم سخن

۳۴۱ ۳۳۳