حرف دل من

حرف های عاشقانه من

تو را هیچ گاه..

تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من …

۲۳ ۱۷

دستی که به انتظار...

دستی که به انتظار دستانی بود

چشمی که نیازش لب خندانی بود

بیچاره ترین گدای این شهری که…

در پیرهنم عجب زمستانی بود

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری،

آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!

کاش تابستانها هم برفی بود !

۲۸ ۲۴

به که گویم...

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی


۳۶ ۲۲

حرفی نیست...

حرفی نیست…

خودم سکوتت را معنی می کنم!

کاش می فهمیدی،

گــــــــــاهی….همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت…

روی زمستان را هم کم می کنـــــــــد


۲۴ ۳۲

چه حسی بود در قلبم...

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی
به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم



۴۶ ۴۱

من عاشق زمستانم

من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری !
گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام...



۴۷ ۵۳

این زمستان...

این زمستان
گویا
غم پنهان دارد

که در این موعد سرد

عوض برف
به چشمش
نم باران دارد …..


۵۴ ۵۷

و بی تو لحظه ای ...

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


۵۴ ۶۱

چه حسی بود...

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی
به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم



۷۱ ۶۷

دارد برف می اید...

دارد برف می آید
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند


۸۰ ۷۷