حرف دل من

حرف های عاشقانه من

دلتنگی من


یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم!

مثل آتش زیر خاکستر می ماند…

حساب از دستم در رفته…

چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم….؟؟

۱۴۰ ۱۴۲

اغوش تو


توی هیچ جای دنیا پیدا نمیشه...

 

آرامش آغوشت...

 

حس من...

 

در آغوش تو...

 

نگفتنی ترین حس دنیاست...


۱۴۴ ۱۴۵

سال نو مبارک


رقص او می‌برد مرا با خود پشت دروازه‌های رویایی
او که قلبش همیشه با دریاست، ماهی سرخ تنگ تنهایی

راستی عید فرصت خوبی است، ما که درگیر زندگی هستیم
می‌رویم آخ جان فردا صبح خانه خان عمو و خان دایی

سال تحویل نیمه شب بود و خواهر کوچکم نمی‌خوابید
مادرم خواست تا بخواباند خواهرم را به زور لالایی

عیدی از دست مادر و بابا، شیطنت‌های کودکی‌هایم
مثل هر سال مال من می‌شد نوترین اسکناس صد تایی

کاسه تخمه، کاسه آجیل، بوی شب بو که در هوا جاری است
مادری مهربان که می‌آید باز با سینی پر از چایی

گفت بابا به خنده با مریم: دختر خوشگلم نترشی‌ها
سبزه‌ها را گره بزن شاید گره از بخت خویش بگشایی

لحظه سبز سال تحویل است، من دعا می‌کنم، و می‌دانم
یکی از جمعه‌های خیلی زود آی ای مرد مرد می‌آیی

سال نو عشق نو نمی‌خواهد، تو بیا باز عشق دیرینم
قلب من نیست بعد دیدارت جای هر عشق بی سر و پایی


۱۳۷ ۱۴۳

بهار آی بهار


"به به "به عید نوروز
 بهاریه شب و روز


رسیده فصل  پیک نیک
برید یه پارک نزدیک


سرسره ها و تابا
منتظرن بچه ها


فصل بهار که می شه
دیگه سرما نمیشه


نه کاپی شن نه کلاه
نه دستکشای راه راه


با یک لباس راحت
تو چمن و طبیعت


توپ بازی و تاب بازی
کنار جوی، آب بازی


بهاره آی بهاره  
به به چه کیفی داره

۱۴۳ ۱۳۹

دلم انگار یاد کسی افتاد


نه به چاهی ، نه به دام هوسی افتاده

دلم انگار فقط یاد کسی افتاده . . .

۱۵۶ ۱۶۴

دوستت دارم مادر

 
۱۷۷ ۱۴۸

می نویسم برای تو


می‌ نویسم تو
سنجاق می کنم روی قلبم،
و
 تپیدن آغاز می‌شود...!

۱۵۴ ۱۷۹

زمستان عاشقانه من


زمستان
فصل با طراوت
وزیبای است
کم تر از بهار نیست.
فصل سرد و ساده
با چهره ی گشاده
فصل مهربانی
با انگیزه ی سرشار.
ما سردی های زمستان را
با نفس های گرم تو
بهار خواهیم کرد…
زمستان فصل خواهش است
فصل جوشش است
کم تر از بهار نیست. …


۱۷۹ ۱۶۵

شعر باران


باران
بی شباهت با تو نیست..
می آید و
آرام آرام
تمام مرا با خود می برد..

دلم عجیب هوای تو را دارد..

ببار..
ببار و

کمی هم سهم من باش..!

۱۵۵ ۱۹۰

شعر عاشقانه یه عمر منتظر نشستم


یه عمره منتظر نشستم

دست گرمتو بذار تو دستم

پا به پای میام هرجا که خواستی

من گوهر یک دانه پرستم

چرخ می چرخه و شب نمی مونه

چی میشه فردا کسی چه می دونه؟

۱۹۵ ۱۹۸