بهار

حرف های عاشقانه من

هوا هوای بهار است

هوا ، هوای بهار است
و باده ، باده ی ناب 
به خنده خنده بنوشیم
جرعه جرعه شراب

۰ ۰

بهار آمده...

بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست

مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

بـــه شوق شــال و کلاه تـــو برف می آمد…

و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب

به رقص آمده و دامن رهای تـو نیست

کنــــار این همه مهمــــان چقـــــدر تنهایـــم!؟

میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

بــــه دل نگیر اگـــر این روزهـــا کمی دو دلــــم

دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران …آه…

شبیه در زدن تــــو…ولـــــی صدای تـــو نیست

تــــو نیستی دل این چتــــر ،  وا نخــــواهد شد

غمی ست باران…وقتی هوا هوای تو نیست…!

۰ ۰

بهار یعنی...

بهار یعنی

از پشتِ پنجره صدای گنجشک بیاید

صدای گل فروش های دوره گرد

صدای موسیقی، رقص، آواز…

بهار یعنی

همه ی این ها بیایند وُ

تو نیایی!

 
۱ ۰

دارد برف می اید...

دارد برف می آید
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند


۸۰ ۷۷

بـهــــار مـــن!

بـهــــار مـــن! بــپــذیــرم بــه شــعـر پـایـیــزی

غــزل غـــزل بــه فــدایت اگـرچــه ناچـیز است

هنــوز بــوی تـــو دارد هـــوای شــعــر و غـــزل

خوشـا که شعـر تو هـمـچون شکـوفه نوخیز است


۱۰۶ ۱۰۲

مرا شکوفه بده ای بهار گل پرور


مرا شگوفه بده ای بهار گل پرور

زجور دست زمستان ذلالتم بنگر

چراغ لاله سر راه من فروزان کن

که راه میکده گم کرده ام درین کشور

قسم به نر گس شهلا؛که چشم منتظرم

نجوید هیچ به جز سا قی و می و ساغر

بگو به شیخ اقا مت کند به صحن چمن

که پیش لاله و گل میشود ثواب دگر

بگو به محتسب شهر دره را بگذار

بکش پیا له ؛ که می میدهدز دوست خبر

مباش منتظر وعده های فردا یی

بگیر نقد و به نسیه امید خو یش مبر

چو یارو باده و گل با بهار همدم شد

بسوز شمع دل و نا له کن بسازای ظفر

۱۷۹ ۱۷۹

جاده بهاری


جاده ها

به نیت دیدنت

راهی شهرها می شوند

نمی یابندت، دور می شوند.

 کندویت کجاست

تا زنبورانم

از شکوفه گیلاست پر کنند.

سوزن بارانت کجاست

تا زخم زمستام را بدوزم.

من به بوی تو برخاستم

و از حرارت بیداری دارم کور می شوم.

 شادی هایت را

بر صورت من بریز فروردین من!

و اضافه هایش را

پست کن برای کسی که بهاری ندارد.

۱۶۱ ۱۵۱

بهار آی بهار


"به به "به عید نوروز
 بهاریه شب و روز


رسیده فصل  پیک نیک
برید یه پارک نزدیک


سرسره ها و تابا
منتظرن بچه ها


فصل بهار که می شه
دیگه سرما نمیشه


نه کاپی شن نه کلاه
نه دستکشای راه راه


با یک لباس راحت
تو چمن و طبیعت


توپ بازی و تاب بازی
کنار جوی، آب بازی


بهاره آی بهاره  
به به چه کیفی داره

۱۶۹ ۱۷۳