خانه

حرف های عاشقانه من

بر لب دریای...

بر لب دریای حسرت خانه ای دارم قدیمی
ازتمام دار دنیا ،عزیزی دارم صمیمی
گاه و بیگاه یادی از ما میکند
با مرامش شرمسارم میکند


۲ ۰

عشق از سر رفت بیرون ...

عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت
ناز مهمان را ز صاحب خانه می‌باید کشید


۱۱۴ ۱۲۱