دل

حرف های عاشقانه من

بهار آمده...

بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست

مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

بـــه شوق شــال و کلاه تـــو برف می آمد…

و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب

به رقص آمده و دامن رهای تـو نیست

کنــــار این همه مهمــــان چقـــــدر تنهایـــم!؟

میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

بــــه دل نگیر اگـــر این روزهـــا کمی دو دلــــم

دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران …آه…

شبیه در زدن تــــو…ولـــــی صدای تـــو نیست

تــــو نیستی دل این چتــــر ،  وا نخــــواهد شد

غمی ست باران…وقتی هوا هوای تو نیست…!

۰ ۰

یک دم رخ زیبای تو...

یک دم رخ زیبای تو از دیده گذر کرد
آنی آتش عشق تو در دل فوران کرد
دل گفت غنیمت شمرید این دم و لحظه
چشم ، چشمک زد و عکست قاب دل کرد . . .


۱ ۰

حواست به دلت باشد...

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑــــــﻪ ﺩﻟــﺖ ﺑﺎﺷـــﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـــﺮ ﺟﺎﯾـــﯽ ﻧﮕــﺬﺍﺭ ...
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣـــے ﺩﺯﺩﻧــﺪ ...
ﺑـﻌـﺪ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﺩﺭﺩﺷﺎﻥ ﻧﺨـــــﻮﺭﺩ
ﺟــﺎے ﺻﻨــﺪﻭﻕ ﭘﺴـــﺖ !
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳطـﻞ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﻣﯽ ﺍﻧــــﺪﺍﺯﻧــــﺪ !!!
ﻭ " ﺗـﻮ "
ﺧﻮﺏ مـــے ﺩﺍﻧــے ﺩﻟــےﮐــﻪ
ﺍﻟﻤﺜﻨﯽ ﺷـﺪ !
ﺩﯾـﮕﺮ ﺩﻝ ﻧـﻤــــے ﺷــﻮﺩ ...


۷۵ ۸۵

دوباره دل

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشق باور کرده


۲۱۱ ۱۷۲

چنان دل بسته ام کردی

چنان دل بسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم

خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد

۱۴۹ ۱۳۵

سینه از اتش دل ....

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

۱۷۰ ۱۶۴

حرف دل هر روز من

 
۳۰۰ ۳۱۹

دل ساده من









۳۱۹ ۳۵۱

حرف دل





 اگه یه دختر برای اولین بارتو تمام دوران زندگیش دست کسی رو جز پدر و برادراش گرفت.

برای اولین بار کلمه دوستت دارم رو به کسی گفت.

اگه برای اولین بار به کسی اعتماد کرد.

اگه برای اولین بار بخاطر *تو* پاگذاشت رو غرورش

اگه برای اولین بار طعم بوسه رو حس کرد….

قسم به وجدانت…

قدر همه ی این*اولی*ها رو بدون!

اون *فقط به خاطر تو* این کارها رو انجام می داد!

راحت ازش نگذر……..

۳۲۲ ۳۶۲

دل نوشته مجنون من

از وقت دیدار شدم مجنون بیمار تو

از نگاهی دل سر کشم شد تیمار تو

دلم سخت با نگاهی شود رام عشق 

نرم شد دل، با نگاهی خام  عشق تو

همچو مجنونی آواره در پی لیلای خود

ویرانه کرد دل را این سیل چشمان تو

شناور گشته دل در این دریای روی تو

همچو صیاد غرقه دراین طوفان موی تو

۳۴۱ ۳۱۵