جان

حرف های عاشقانه من

پرواز مرغ جان نبود...

۱۱۲ بازديد

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو
روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

جان دل..

۱۶۹ بازديد
جان دل
مگر می شود تو باشی
دستانت در دستانم قفل باشد


ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت...

۲۰۶ بازديد

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت


در دل دردیست...

۲۲۲ بازديد
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس


جایی باید باشد..

۳۰۱ بازديد
❤️ جایے باید باشد
غیر از این ڪنج تنهایے
تا آدم گاهے آن‌جا جان بدهد
مثلا آغوش تـــــو
جان می‌دهد براے جان دادن ❤️❤️❤️


شعر عاشقانه پاییزی

۳۷۵ بازديد
پاییز
سرد و بی رحم نیست
فقط
جسارت زمستـان را ندارد
ذره ذره زرد می کند
اندک اندک جان می سِتاند
قطره قطره می گِریاند
پاییـــز سرد نیست
نامـــهربان است
درســت مانند “تو ”