غم

حرف های عاشقانه من

خفته ای در خاطرم

۱۰۰ بازديد
خفته ای در خاطرم
در آغوشی نهانی
میان مرزی از شب احساس
تا صبح لرزان دستان نیازم
هرگز نیست
آنچه در باور
شبهای عاشقانه است
غم من …


تا در ره عشق..

۱۱۰ بازديد

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم


دلتنگم..

۱۷۸ بازديد
دلتنگم...
مثل خیلی از روزهای زندگانی ام.
این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست؛
تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم، یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است.
اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم؟!!!


تا زنده ای...

۲۹۶ بازديد

تا زنده ای

در برابر کسی که

به خودت علاقه مند کردی

مسئولی!

مسئولی در برابر غم هایش

در برابر اشکهایش

در برابر تنهاییش

اگر روزی فراموش کردی

دنیا به یادت خواهد آورد!

در نگاهت...

۳۵۵ بازديد

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

من به آن محتاجم !

با تو ام ای شور...

۲۸۷ بازديد
با توام ای شور ، ای دلشوره شیرین
با توام ای شادی غمگین
با توام ای غم ، غم مبهم
ای نمی دانم …
هر چه هستی باش ، اما کاش …
نه ، جز اینم آرزوئی نیست :
هر چه هستی باش ! ” اما باش! ”


با من بگو...

۳۱۷ بازديد
با من بگو که همره من بدپیر می‌شوی
یا آنکه بین راه، ز من سیر می‌شوی؟

ای ماه دوردست من، ای ماهی گریز!
کی در میان برکه به زنجیر می‌شوی؟

چون چکه‌ای ز نور، در آیینه می‌چکی
آن‌گاه مثل آینه تکثیر می‌شوی

رویای صادقی که سرانجام می‌رسی
یک خواب عاشقانه که تعبیر می‌شوی

چین می‌خورد نگاه غم‌انگیز آینه
وقتی ز دست آینه دلگیر می‌شوی

می‌روید از کویر گلویم، گُلی کبود
وقتی شبیه بغض، گلوگیر می‌شوی

دست از فریب و فاصله بردار، خوبِ من
داری برای خوب شدن دیر می‌شوی


این زمستان...

۳۱۸ بازديد

این زمستان
گویا
غم پنهان دارد

که در این موعد سرد

عوض برف
به چشمش
نم باران دارد …..


در غم عشق نبودی

۳۹۷ بازديد

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی

این هم از لطف شما بودو نمیدانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو

عهد ما عهد جفا بودو نمیدانستیم

رنج بی عشقی و تنهایی و بی مهری یار

همه ی تقدیر خدا بودو نمیدانستیم . . .


در غم عشق

۵۷۰ بازديد

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی

این هم از لطف شما بودو نمیدانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو

عهد ما عهد جفا بودو نمیدانستیم

رنج بی عشقی و تنهایی و بی مهری یار

همه ی تقدیر خدا بودو نمیدانستیم . . .