مگر

حرف های عاشقانه من

نه کسی منتظر است...

۵۷ بازديد

نه کسی منتظر است

نه کسی چشم به راه

نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه

بین عاشق شدن و مرگ

مگر فرقی هست؟ 

 وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه

در آغوش تو

۱۵۵ بازديد
غرق شدن،
اتفاق بدیست.
مگر
در آغوش تو


جان دل..

۱۷۰ بازديد
جان دل
مگر می شود تو باشی
دستانت در دستانم قفل باشد


در دو چشم تو...

۲۹۹ بازديد
در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم 
که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند ...


مگر می شود...

۳۰۵ بازديد

مگر می‌شود
بوی تو را داشت و
خاطراتت را بوئید و
تو نباشی و اشک نباشد؟

وای
باز آبی پوشیده ای‌؟
چقدر به تو می‌آید این لباس
می‌دانی‌؟
آبی توئی وقتی عاشقی
همین، آبی از تو رنگ می‌گیرد

مهربان
من که پا به پای تو آمده‌ام
فقط نمی‌دانم چرا این بار تنها رفتی‌؟
چقدر گفتم که بیا و نرو؟
چقدر گفتم حالا که می‌روی زود بیا

وقت رفتن یک آن ایستادی
در ازدحام نگاه‌ها، نگاهم کردی
دستی تکان دادی و آرام رفتی
پشت این شعر مردی می‌گرید