چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ ۱۲:۲۵
حیات دور از اوز دشـوار بـاشـد گلی که در اوز نیست خار باشدبهارش را که نیست لازم به گفتن از آن خهر و حکار و دل شکفتن

***شعر تابستان***
به تابـستـان کـه گرما رو نـمـایـد ره ســـــر پــلـه را در پیش بـایــد
بزن جــارو بــپـاش آبی بر آن کم هــوا را پـر کن از بوی خوش نم
***شعر تابستان***
اگر بر خاک لحاف از دستت افتاد بــدان حتـما گلیمت برده است باد
بـا آن دسـت قـشـنگ و مـهربانـت بــیـاور کــوزه را با کــوزه دانت
***شعر تابستان***
تـو قـبل از که شـوی آماده خواب کــمـی از کــوزه بشـنـو قـلقل آب
هــوای پــشــت بـام شب پر سـتاره بــه آدم مـیــدهـد عـمـــر دوبــــــار
***شعر تابستان***
اوز زیـبـاتـراز هر سرزمـیـن است بهشـت دنـیـوی گویـنـد هـمین است
- ۱۱,۶۶۷ بازديد
- ۳۴۷ ۳۴۲
- ۰ نظر