آرشیو تیر ماه 1396

حرف های عاشقانه من

اری اغاز دوست داشتن است

۲,۲۰۲ بازديد
امشب از آسمان دیده‌ی تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد
.
شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها

شعر تابستان

۵۶۱ بازديد
ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب
کز پشت شیر تافت دگرباره آفتاب
مرداد ماه باغ به بار است گونه گون
از بسد و زبرجد و لولوی دیریاب
هم شاخ راز میوه دگرگونه گشت چهر

شعر بیقراری

۱,۰۴۹ بازديد

ندیدم شهی در دل آرایی تو

به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی

فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بینواتر

دل نوشته دختر تنها

۸۴۲ بازديد

این لحظه!

دیگه زندگیم داره ته میکشه

از دلم پیاده شو...آخرشه

آره...چقدر زود گذشت...این لحظه!

همان لحظه ای که بی تفاوت از آن گذشتیم

ای کاش قدرش را می دانستیم

نمیخوام در به دره پیچ  خم این جاده شم ...

دیگه باورم شده ندارمت

۷۲۰ بازديد

این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر ..  نمیخواد باور کنه نداردت 

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

شعر فصل تابستان

۵۷۵ بازديد

خوشترین ایام من دردوران قدیم

بودفصل تعطیلی تابستانم

سیرروستای پدرمی رفتم

شادوخندان اندرآن باغ بزرگ روستاهمره بادوستان میگشتم

هرطرف سبزه وگل میدیدم

هرطرف گل به چمن میدیدم

گلای خوشبورامیچیدم

دلبری دارم که در دل بیقراری می کند

۵۶۸ بازديد

دلبری دارم که در دل بیقراری میکند

میکُشد هر روز جان و راز داری میکند

نیست بیجا کانکه خورشید ازپیِ دیداراوست

گرکه با شمعی چو من ناسازگاری میکند

تا نگارم را کند دور از گزند ِ روزگار

ماه شبها روی بامش پاسداری میکند

شعر عاشقانه

۱,۸۴۸ بازديد

آری آغاز دوست داشتن است

امشب از آسمان دیده‌ی تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد

دل نوشته کوتاه من

۶۶۶ بازديد
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیاری نمی بایست
دریافتی را
که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است …

شادمهر عقیلی : البوم مسافر. پل عاطفه

۶۰۲ بازديد

کویر نشه دلای ما

مثل بارون شیم بباریم

دستای احساسمونو

تو دستای عشق بذاریم

صدای پای شب داره

تو کوچه پرسه می زنه

آفتاب باید طلوع کنه

خورشید باید نور بزنه

باید که آسمونمون

همیشه آبی بمونه

رو تن سبز لحظه ها

خاطره هامون بمونه

اگه هنوز فاصله ها

خط سیاهه بین ما

باید پل عاطفه شه

دست سپیدِ دل ما