آرشیو مرداد ماه 1397

حرف های عاشقانه من

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

۵۶۴ بازديد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا


در انتظار توام

۷۴۴ بازديد

در انتظار توام 
در چنان هوایی بیا 
که گریز از تو ممکن نباشد 
.. 

 

تو 
تمام تنهایی‌هایم را 
از من گرفته‌ای 

خیابان‌ها 
بی حضور تو 
راه‌های آشکار 
جهنم‌اند 


همین امروز یا فردا ؟؟؟

۶۲۰ بازديد
همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو بگویم هرچه باداباد ؟
مگر هر قصه ی شیرین شبی پایان نمیگیرد ؟
و تو آن قصه ای هستی که بی آغاز میمیرد …



برایم شعر بفرست

۶۱۲ بازديد
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می‌گویند

می‌خواهم بدانم
دیگران که دچار تو می‌شوند
تا کجای شعر پیش می‌روند

تا کجای عشق
تا کجای جاده‌ای که من
در انتهای آن ایستاده‌ام


دوباره دل

۶۵۹ بازديد
دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشق باور کرده


دستت را که میگیرم

۶۵۰ بازديد

دستت را که میگیرم

می دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !

میدانم ماندنی تراز نگاه تو چشمی نیست

برای خنـده هایم می خندی

برای گریه هایم شانه می شوی !

می دانم برای راست گفتن مستی نمی خواهی

پس همیشه درقلبم میمانی .


غرق توام

۵۹۰ بازديد

به تو که خیره می شوم


جذر گرفتن خوب رویان عالم 


ساده ترین عمل است ...