همه چیز به خنده ى اول صبحت بستگى دارد…
کافیست بخندى،
تا تمام روز را در آسمان قدم بزنم
امتحان کن

- ۱۱,۲۵۲ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر
با پای دل قدم زدن آن هم در کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشگی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
اﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﮔﺮﻓﺖ
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺳﺎﺣﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺩﺭﯾﺎ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﻣﻦ ﻫﺎ ﺷﻮﯾﻢ ﻣﺎ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺩﻝ ِ ﺗﻨﮓ ﺷﻤﺎ ﮔﺮﻓﺖ
ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﻭﺭﻕ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮎ ﺑﻮﺩ
ﻧﻘﺶ ﺩﻭﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺗﺮ ﺷﺪﻡ
ﺁﺷﻮﺏ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻫﺎﯼ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﺷﮑﺴﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻨﺎﯼ ﺳﺮﮐﺶ ِ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺎگرفت
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است …