دل نوشته

حرف های عاشقانه من

دل نوشته مجنون من

از وقت دیدار شدم مجنون بیمار تو

از نگاهی دل سر کشم شد تیمار تو

دلم سخت با نگاهی شود رام عشق 

نرم شد دل، با نگاهی خام  عشق تو

همچو مجنونی آواره در پی لیلای خود

ویرانه کرد دل را این سیل چشمان تو

شناور گشته دل در این دریای روی تو

همچو صیاد غرقه دراین طوفان موی تو

دل نوشته دختر تنها

این لحظه!

دیگه زندگیم داره ته میکشه

از دلم پیاده شو...آخرشه

آره...چقدر زود گذشت...این لحظه!

همان لحظه ای که بی تفاوت از آن گذشتیم

ای کاش قدرش را می دانستیم

نمیخوام در به دره پیچ  خم این جاده شم ...

دل نوشته کوتاه من

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیاری نمی بایست
دریافتی را
که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است …

دل نوشته غمگین من

خدایا مگر بودن او در کنارم چقدر از جهانت را میگرفت ؟

 

.

.

شاید آرام تر می شدم
فقط و فقط . . .
اگر می فهمیدی ، حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند


دل نوشته احساسی رومانتیک من

دیگر همه نقطه ضعفم را فهمیدند
از من که چیزی میخواهند ، جان تو را قسم میخورند …
.
.
این جاده یه من می خواهد و یه تو و یه جفت دست گره خورده به هم ، آن هم از نوع کور !
.
.
روزی چند بار دوستت دارم
یکبار وقتی که هوا بَرَم می دارد ، قدم می زنیم
وقتی که خوابم می آید ، تو می آیی
یکبار وقتی که باران ناز می کند ، دلِ ناودان می شکند و می بارد
وقتی که شب شروع می شود ، تمام می شود
یک بار دیگر هم دوستت دارم !
باقیِ روز را
هنوز را
“افشین صالحی”
.
.
میان هر نفسی که میکشم همهمه ای است از همه پنهان …
اما از تو چه پنهان ؟
میان هر نفسی که میکشم تـــو هستی که میکِشم تو را ، که میکُشی مرا …


nn