دور

حرف های عاشقانه من

من از راهی دور...

من از راهی دور

برای خواندنِ خواب های تو آمده‌ام،

من از راهی دور

برای گفتن از گریه های خویش

راهی نیست،

در دست افشانیِ حروف

باید به مراسمِ آسانِ اسمِ تو برگردم،

من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم

من

مشقِ نانوشته ام به دستِ نی،

خواندن از خوابِ تو آموخته ام به راه

من

بارانِ بریده ام به وقتِ دی،

گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه

به من بگو

در این برهوتِ بی خواب و طی،

مگر من چه کردهام

که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده اند؟

دوباره دل

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشق باور کرده


وقتی تو نیستی عشقم

* وقتی ازم دوری شب نقطه چین میشه

* دیوار این خونه دیوار چین میشه

* وقتی ازم دوری از زندگی سیرم

دنیا رو با قلبت اندازه می گیرم


nn