منِ دست و پا چلفتی
نصف بیشتر شعرم را ریختم زمین!
فقط ماند…
یک دوستت دارم ساده !

- ۱۱,۸۱۹ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر

شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازیست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس
تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم

درویشی را دیدم شتابان می دوید!
گفتم: درویش کجا؟کجا؟
گفت: مراسم عزا.
گفتم: مگر کسی مرده؟؟؟
آهی کشید و گفت: بلی (مهر و فا).

من از راهی دور
برای خواندنِ خواب های تو آمدهام،
من از راهی دور
برای گفتن از گریه های خویش
راهی نیست،
در دست افشانیِ حروف
باید به مراسمِ آسانِ اسمِ تو برگردم،
من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم
من
مشقِ نانوشته ام به دستِ نی،
خواندن از خوابِ تو آموخته ام به راه
من
بارانِ بریده ام به وقتِ دی،
گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه
به من بگو
در این برهوتِ بی خواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده اند؟


ای که تو گفتی به اسم من کسی رو نداری دیگه آدم شدی و به من نیازی نداری
من که رفتم خط زدم خط سیاه رو نام تو
مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت رفتی و من و فروختی به غریبه عاقبت
