- ۱۱,۷۴۲ بازديد
- ۲ ۲
- ۰ نظر

- ۱۲,۰۲۴ بازديد
- ۱ ۰
- ۱ نظر
درویشی را دیدم شتابان می دوید!
گفتم: درویش کجا؟کجا؟
گفت: مراسم عزا.
گفتم: مگر کسی مرده؟؟؟
آهی کشید و گفت: بلی (مهر و فا).

- ۱۲,۳۶۰ بازديد
- ۲ ۰
- ۰ نظر
مگر میشود
بوی تو را داشت و
خاطراتت را بوئید و
تو نباشی و اشک نباشد؟
وای
باز آبی پوشیده ای؟
چقدر به تو میآید این لباس
میدانی؟
آبی توئی وقتی عاشقی
همین، آبی از تو رنگ میگیرد
مهربان
من که پا به پای تو آمدهام
فقط نمیدانم چرا این بار تنها رفتی؟
چقدر گفتم که بیا و نرو؟
چقدر گفتم حالا که میروی زود بیا
وقت رفتن یک آن ایستادی
در ازدحام نگاهها، نگاهم کردی
دستی تکان دادی و آرام رفتی
پشت این شعر مردی میگرید

- ۱۲,۰۶۱ بازديد
- ۲ ۱
- ۲ نظر
سرد و بی رحم نیست
فقط
جسارت زمستـان را ندارد
ذره ذره زرد می کند
اندک اندک جان می سِتاند
قطره قطره می گِریاند
پاییـــز سرد نیست
نامـــهربان است
درســت مانند “تو ”

- ۱۲,۵۷۸ بازديد
- ۷۲ ۷۸
- ۰ نظر
من دوست دارمت
چون سبزه های دشت، چون برگ سبز درختان نارون
معیارهای تازه ی زیبایی
با قامت بلند تو سنجیده می شود.
زیبایی عجیب تو معیار تازه ای ست،
با غربت غریب فراوانش مانند شعر من
ای شعر بی قرین!
ـ و این تفاخر از سر شوخی ست ـ
نازنین…

- ۱۲,۳۷۵ بازديد
- ۱۲۳ ۱۴۲
- ۰ نظر
کویر نشه دلای ما
مثل بارون شیم بباریم
دستای احساسمونو
تو دستای عشق بذاریم
صدای پای شب داره
تو کوچه پرسه می زنه
آفتاب باید طلوع کنه
خورشید باید نور بزنه
باید که آسمونمون
همیشه آبی بمونه
رو تن سبز لحظه ها
خاطره هامون بمونه
اگه هنوز فاصله ها
خط سیاهه بین ما
باید پل عاطفه شه
دست سپیدِ دل ما

- ۱۲,۵۹۴ بازديد
- ۳۸۵ ۳۲۱
- ۰ نظر