یک

حرف های عاشقانه من

برای خودم مردی شدم

برای خودم مردی شدم…

بی صدا گریه میکنم این روزا…

در سکوتی سخت…

ای دنیا مواظبم باش…

قلبم هنوز…

دخترونه میتپه…!


عشق...

عشـق
مساحت مشخصی ندارد
گاهی به اندازه
یک دل است وگاهی
به بزرگی یک دنیا
یادبگیریم
بادل کوچکمان یک دنیا
عـشـق بورزیم


حواسم پرت زیبایی ات شد

حواسم پرت زیبایی ات شد !
منِ دست و پا چلفتی
نصف بیشتر شعرم را ریختم زمین!
فقط ماند…
یک دوستت دارم ساده !


یک جرعه ز جام تو ....

یک جرعه ز جام تو تمامست تمام 

جز عشق تو در دلم کدامست کدام

در عشق تو خون دل حلالست حلال

آسودگی و عشق حرامست حرام


وقتی دل من از همه دنیا کلافه است

وقتی دل ِمن از همه دنیا کلافه است
وقتِ قرار ما دو نفر، کُنجِ کافه است!

می نوشم از نگاه تو یک استکان غزل
دیگر چه جای گفتن ِ حرف اضافه است؟!

تصویرهای زشت، فراموش می شوند
تا چشم، محوِ آینه ای خوش قیافه است!

بی عشق ِدوست، جاذبه ای نیست در جهان
دنیا بدون ِروی تو حرفی گزافه است

وقتی که رنگِ چشمِ تو شد سرنوشتِ من
دیگر چه جای قهوه و فال و خُرافه است؟!

ما با زبانِ شعر و غزل حرف می زنیم
اظهار ِعشق ما دو نفر در لَفافه است!

هر شب برای وصل، توّسل نموده ای
تعویذِ اشکهای تو لای ملافه است !


تو را دوست دارم

“تو را دوست دارم ”
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته میکند …


همیشه در کنارت خواهم ماند

همیشه در کنارت خواهم ماند
در لحظات تلخ و شیرین
در گریه ها و خنده ها
تو تنها مردی هستی که آرزو دارم
بقیه زندگی ام را با تو شریک شوم
دوستت دارم

آدم گاهی چه گرم می شود...

آدم گاهی چه گرم می‌شود

به یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛

به یک ” نتــــــــــــــــــــــــرس ” ،

به یک ” نـــــــــــــــــــــــوازش ” !

به یک ” آغـــــــــــــــــــــــوش” …


دلتنگم..

دلتنگم...
مثل خیلی از روزهای زندگانی ام.
این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست؛
تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم، یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است.
اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم؟!!!


هر شب...

هر شب 
خیال میکنم دارمت ...
کنار خودم ...
برایت چاى میریزم و
شروع میکنم از روزمرگى هایم سخن گفتن
هر روز
چشم باز میکنم
چاى یخ کرده ات را سر میکشم
و با نداشتنت خیلى منطقى کنار مى آیم...


nn