لای

حرف های عاشقانه من

وقتی دل من از همه دنیا کلافه است

وقتی دل ِمن از همه دنیا کلافه است
وقتِ قرار ما دو نفر، کُنجِ کافه است!

می نوشم از نگاه تو یک استکان غزل
دیگر چه جای گفتن ِ حرف اضافه است؟!

تصویرهای زشت، فراموش می شوند
تا چشم، محوِ آینه ای خوش قیافه است!

بی عشق ِدوست، جاذبه ای نیست در جهان
دنیا بدون ِروی تو حرفی گزافه است

وقتی که رنگِ چشمِ تو شد سرنوشتِ من
دیگر چه جای قهوه و فال و خُرافه است؟!

ما با زبانِ شعر و غزل حرف می زنیم
اظهار ِعشق ما دو نفر در لَفافه است!

هر شب برای وصل، توّسل نموده ای
تعویذِ اشکهای تو لای ملافه است !


تا در ره عشق..

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم


و تو گفتی دوستت دارم

و تو گفتی دوستت دارم
بقیه اش را نمی دانم!
من سال هاست
که با آن لالایی کوتاهت
به خواب رفته ام …


گاهی....

گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود
گاهی تمام حادثه از دست می‌رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می‌زند
در راه هوشیاری خود، مست می‌رود

 

گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می‌رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می‌رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای
وقتی میان طایفه‌ای پست می‌رود

هر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود

اینجا یکی برای خودش حکم می‌دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود

این لحظه‌ها که قیمت قد کمان ماست
تیری‌ست بی‌نشانه که از شصت می‌رود

بی‌راهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند
اما مسیر جاده به بن‌بست می‌رود!


nn