آغوش

حرف های عاشقانه من

هر صبح...

هر صبح …
بوی تو می دهد پیرهنم !
بس که تمامِ شب ،
تنگ در آغوش گرفته ام ؛
خیالت را …!


خفته ای در خاطرم

خفته ای در خاطرم
در آغوشی نهانی
میان مرزی از شب احساس
تا صبح لرزان دستان نیازم
هرگز نیست
آنچه در باور
شبهای عاشقانه است
غم من …


گرما یعنی..

گرما یعنی…
نفس‌های تو
دست‌های تو،آغوش تو…
من به خورشید ایمان ندارم!


شادی داشتنت...

شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازیست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس

تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم


در آغوش تو

غرق شدن،
اتفاق بدیست.
مگر
در آغوش تو


آدم گاهی چه گرم می شود...

آدم گاهی چه گرم می‌شود

به یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛

به یک ” نتــــــــــــــــــــــــرس ” ،

به یک ” نـــــــــــــــــــــــوازش ” !

به یک ” آغـــــــــــــــــــــــوش” …


چیزی از این بهار..

چیزی از این بهار در آغوشِ من کم است

تو نیستی و یکسره اُردی جهنم است…

آغوشت میتواند...

آغوشت میتواند قشنگترین سرخط خبرها باشد
وقتی تو میتوانی قشنگ ترین تیتر زندگی من باشی . . .


جایی باید باشد..

❤️ جایے باید باشد
غیر از این ڪنج تنهایے
تا آدم گاهے آن‌جا جان بدهد
مثلا آغوش تـــــو
جان می‌دهد براے جان دادن ❤️❤️❤️


nn