دوشنبه ۰۶ اسفند ۹۷ ۱۱:۱۸
او رفت و انتظارش باقیست
پشت قدمش عبور اشکم جاریست
ای کاش بداند که پس از او عمری
در خلوت من همیشه جایش خالیست
پشت قدمش عبور اشکم جاریست
ای کاش بداند که پس از او عمری
در خلوت من همیشه جایش خالیست

- ۱۱,۲۲۸ بازديد
- ۲ ۰
- ۲ نظر
دستی که به انتظار دستانی بود
چشمی که نیازش لب خندانی بود
بیچاره ترین گدای این شهری که…
در پیرهنم عجب زمستانی بود
تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!
کاش تابستانها هم برفی بود !
روی دیوارا می نویسم تک تک خاطراتو
بدی هاتو می سوزونم می کشم خوبی هاتو
تا بدونی با تو زنده ام زندگی می کنم من
بی قرار توام چشم انتظار توام
در انتظار توام
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد
..
تو
تمام تنهاییهایم را
از من گرفتهای
خیابانها
بی حضور تو
راههای آشکار
جهنماند