دستی که به انتظار دستانی بود
چشمی که نیازش لب خندانی بود
بیچاره ترین گدای این شهری که…
در پیرهنم عجب زمستانی بود
تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!
کاش تابستانها هم برفی بود !

- ۱۱,۱۸۸ بازديد
- ۲۸ ۲۴
- ۰ نظر
دستی که به انتظار دستانی بود
چشمی که نیازش لب خندانی بود
بیچاره ترین گدای این شهری که…
در پیرهنم عجب زمستانی بود
تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!
کاش تابستانها هم برفی بود !
چه فرقی دارد
دردت به جانم
در بلندای یکی از همین شب ها
عمیق ترین تنفس عشق
سیل اندوه را
دور خواهد کرد
راه را نشان خواهد داد.
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعى
در شأن چشم هاى تو پیدا کنم، نشد
گفتند عاشق که شدى؟ گریه ام گرفت ...
ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو
تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو
نداری به کویت ز من بینواتر
خوشترین ایام من دردوران قدیم
بودفصل تعطیلی تابستانم
سیرروستای پدرمی رفتم
شادوخندان اندرآن باغ بزرگ روستاهمره بادوستان میگشتم
هرطرف سبزه وگل میدیدم
هرطرف گل به چمن میدیدم
گلای خوشبورامیچیدم