تماشا

حرف های عاشقانه من

کاش چون برگ خزان...

کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچهٔ خانهٔ تو
شور من
وِلوِله برپا می کرد…


در دو چشم تو...

در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم 
که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند ...


nn