در آرزوی بوس و کنارت مردم
وز حسرت لعل آبدارت مردم
قصه نکنم دراز کوتاه کنم
بازآ بازآ کز انتظارت مردم
- ۱۱,۶۷۵ بازديد
- ۱ ۲
- ۰ نظر
در آرزوی بوس و کنارت مردم
وز حسرت لعل آبدارت مردم
قصه نکنم دراز کوتاه کنم
بازآ بازآ کز انتظارت مردم
شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازیست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس
تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم




بدرقه اش کن
شاید با دیگری خوشحال باشد
مگر خوشحالیش آرزویت نبود؟

نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد
به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد
از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد
رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید / گره از بخت ما هم کور تر شد
عروس تنگ من ، زندانی عید / از آن قصر بلوریش به در شد
دروغ سیزده هر ساله ی ما / عجب عیدی به نیکویی بسر شد!

مرا شگوفه بده ای بهار گل پرور
زجور دست زمستان ذلالتم بنگر
چراغ لاله سر راه من فروزان کن
که راه میکده گم کرده ام درین کشور
قسم به نر گس شهلا؛که چشم منتظرم
نجوید هیچ به جز سا قی و می و ساغر
بگو به شیخ اقا مت کند به صحن چمن
که پیش لاله و گل میشود ثواب دگر
بگو به محتسب شهر دره را بگذار
بکش پیا له ؛ که می میدهدز دوست خبر
مباش منتظر وعده های فردا یی
بگیر نقد و به نسیه امید خو یش مبر
چو یارو باده و گل با بهار همدم شد
بسوز شمع دل و نا له کن بسازای ظفر
