یکشنبه ۱۶ تیر ۹۸ ۱۳:۵۸
گرما یعنی…
نفسهای تو
دستهای تو،آغوش تو…
من به خورشید ایمان ندارم!
نفسهای تو
دستهای تو،آغوش تو…
من به خورشید ایمان ندارم!

- ۱۱,۰۴۳ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر
شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازیست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس
تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم
اینجا کسی هست
از من به من نزدیک تر
می پیچد هرم نفس هایش
در خانه امنم
از عشق به خود آدمی
لبریز تر
دلم برایت تنگ شده
تنگ که میگویم
نه مثل تنگی پیراهن
دلتنگی من
شبیه حال نهنگی است
که به جای اقیانوس
او را در تنگ ماهی انداختهاند
دلم برایت تنگ شده است
این یعنی ریههای من،
دم و بازدم نفسهای تو را کم آورده اند...
تو مرا فریاد کن ای هم نفس / این منم آواره ی فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است / آسمانم پر شده از یاد تو