چراغ

حرف های عاشقانه من

دیدم کوچه...


دیدم کوچه ی تنگیست که چراغش چشم است
چشم ما گوش بود و عقل ما حرف سرکوچه و بازار

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت...

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل ********ر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت


کاش دفتر خاطراتم...

کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــی
به رویش دست میکشیدم
تــو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی


دریایی شور انگیز چشمانت...

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

                           آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست

در من طلوع آبی آن چشم روشن

                           یاد آور صبح خیال انگیز دریاست

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

                           آن یک چراغانی که در چشم تو برپاست


شبی دارم چراغانی...

شبے دارم چراغانے،

شبے تابیدنے امشب

دلے نیلوفرے دارم،

پرے بالیدنے امشب

مشام شب پر ازبوے خوش محبوبہ هاے شب

شبے شبدر

شبے شب بو

شبے بوییدنے امشب



nn