نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه

- ۱۱,۸۲۸ بازديد
- ۱ ۰
- ۰ نظر
نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه





مارا بگذار عشقِ من جای خودت
یعنی که بپوش کفشِ من پایِ خودت
اینطور به جرم آنکه میداری دوست
شاید بزنی شبی تو رگهای خودت
.
.
یکشب سرِ من میانِ بازو نگرفت
یا اینکه سرم برویِ پهلو نگرفت
این چند هزارمین شب بیداریست
اما چه کنیم ...... یارو نگرفت
.
.
امروز دلم حس عزیزی دارد
دیوانه چه ظاهر تمیزی دارد
تو مالِ منی و شهرِ من خواهانت
این شهر چرا مردم هیزی دارد؟

تو می گذری
زمان می گذرد
چه کنم..!؟
با دلی که از تو
توان گذشتنش نیست


در گذر زمان
آرام آرام
اما قرص و محکم
از بیابان های سنگلاخ
با اندکی آب بر دوش
خسته اما امیدوار
ثانیه ها و لحظه ها
چون حلقه های زنجیر
می گذرند از پی هم
ولی میدانستم و مطمعن بودم
آن طرف این کوههای سخت و سرد
آن طرف این زخم های پر از درد
دشتی پر از سرسبزی و گل خواهد بود
روزگارانی خوش و خرم …
پس نفس نفس زنان
بی هیچ وقفه ای
با دلی سرشار از امید
قدم هایم را بر می دارم
و می دانم زیرپایم سفت است
و می دانم زیر پایم سفت است…

